دست نوشته‌های زینت
رویای نوشتن







فروردین 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          





«قسم به قلم و آن‌چه نوشته می‌شود؛ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ» منظور از «قلم»، هر قلمی(ابزار نوشتن) و«ما يسطرون» هر آنچه با قلم نوشته مى‏شود (محصول قلم) است. «قلم و نوشته»، سرچشمه پيدايش تمدن‌هاى انسانى، پيشرفت و تكامل علوم، بيدارى انديشه‏ها، خاستگاه آگاهى بشر، پاسدار دانش‌ها و تجربيات و پل ارتباطى گذشتگان و آيندگان در سراسر گیتی است. گردش نيش قلم بر صفحه، سرنوشت آدمیان را رقم مى‏زند. تا آنجا كه دوران زندگى انسان را به دو دوره قبل و بعد از تاریخ تقسيم مى‏كند. دوران تاريخ بشر از زمانى شروع مى‏شود كه آدمیزاد دست به قلم برد و خط اختراع کرد و توانست چيزى از زندگى خود را نگاشته و براى آيندگان به‌يادگار گذارد. به وسيله قلم و نوشتن مى‏توان هر حادثه‏اى را كه در پس پرده مرور زمان و بُعد مكان قرار گرفته، نزد خود حاضر ساخت. رویدادهای دور از چشم و معانى نهفته در درون دل‌ها را ضبط ‏كرد. گویی قلم و نوشته، همه متفكران در طول تاريخ را در يك كتابخانه بزرگ جمع مى‏کند. ر.ک. ترجمه تفسير الميزان، ج‏19،ص 616؛ تفسير نمونه، ج‏24، ص371. خدا را سپاس بی‌کران؛ به خاطر وجود لوح و قلم. به خاطر وجود کتاب‌ها. وگرنه در سختی‌ها و تنگناهای زندگی، وقتی آدم‌ها باعث رنجشم می‌شوند، وقتی به من گزند می‌رسانند، به چه چیزی پناه ببرم؟



جستجو




 
  فاطمه، فاطمه است ...

کتاب

📚فاطمه، فاطمه است
✍️دکتر علی شریعتی

ناگهان از خانه شیون برخاست.

فاطمه، پلک‌ها را فرو بست.

شمعی از آتش و رنج در خانه‌ی علی خاموش شد.

علی تنها ماند….
مدینه، در دهانِ شب فرو رفته است. مسلمانان همه خفته‌اند.

سکوتِ مرموزِ شب، گوش به گفتگوی آرام علی دارد.
علی سخت تنها مانده است.

هم در شهر و هم در خانه؛ بی‌پیغمبر، بی‌فاطمه، همچون کوهی از درد بر سر خاک فاطمه نشسته است. ساعت‌هاست.

شب، خاموش و غمگین، زمزمه‌ی درد او را گوش می‌دهد…

📚فاطمه، فاطمه است
✍️دکتر علی شریعتی
این کتاب، به صورت سخنرانی در سال ۱۳۵۰ در تالار حسینه‌ی ارشاد ارائه شده است. سپس در همان سال پس از ویرایش توسط دکتر شریعتی، به صورت کتاب در آمده است.

برشی از کتاب

خواستم از بوسوئه تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از مریم سخن می گفت.
گفت:
هزار و هفتصد سال است که همه ی سخنوران عالم درباره ی مریم دادِ سخن داده اند.
هزار و هفتصد سال است که همه ی فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزش های مریم را بیان کرده اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همه ی ذوق و قدرت خلاقه شان را به کار گرفته اند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهره نگاران، پیکره سازان، در نشان دادن سیما و حالات مریم، هنرمندی های اعجازگر کرده اند.
اما مجموعه ی گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار، به اندازه ی یک کلمه نتوانسته اند، عظمت های مریم را بازگویند که:
” مریم مادر عیسی است “

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم:
باز درماندم:
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
” فاطمه، فاطمه است “.

موضوعات: آموزش درس عربی, معرفی کتاب
[چهارشنبه 1403-09-14] [ 09:55:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  مصیبتِ کبک‌ها ...

داستان کوتاه

نام کتاب: مجموعه قصه‌ی زائری زیر باران

نویسنده: احمد محمود

انتشارات: امیرکبیر

سال و نوبت چاپ: اول، 1346

تعداد داستان کوتاه: 12

تعداد صفحات: 146

این داستان: مصیبت کبک‌ها

داستان خانواده‌ای متشکل از پدر، مادر و پسر هست. پدر هفده روز قبل چندتایی کبک به خانه آورده. منتظر یک رویداد هستند. می‌ترسند ناگوار باشد. مرد پرنده‌ها را عامل نکبت و بدبختی می‌داند؛ چون هر بار که پرنده‌ای به خانه آورده، اتفاق بدی رخ داده. مثلا وقتی طوطی آوردند، زن مریض شده یا با آمدن کبوترها، پسر بزرگتر را سربازی برده‌اند، مرغابی‌ها… و حالا کبک‌ها.

کبک‌ها را که آوردند، گربه که تازه زایمان کرده و وپنج تا بچه داشت، یکی از آنها را ربوده و خورده بود. مرد که از دست گربه عصبانی شده، بچه گربه‌ها را توی کوچه انداخته و بچه‌های شیطانِ محله، سه تا از بچه گربه‌ها را به دار کشیده بودند. دوتای دیگر هم فرار کرده بودند پشت بام همسایه و زیر خرت و پرت‌ها، توی آفتاب گرم و دم کرده‌ی اهواز قایم شده بودند. زن و مرد از در به در کردن گربه پشیمان و شرمنده بودند و از طرفی می‌خواستند از کبک‌ها نگهداری کنند. پسر رادیو را روشن کرد. معلوم شد مدیر عاملِ شرکتِ بی اند آر، عوض شده و با آمدنِ مدیر عاملِ جدید، بدبختی و بی‌کاری هم از راه می‌رسد. ممکن است شرکت را تعطیل یا تعدیل نیرو کند. پدر و پسر بیکار می‌شوند. خُلقِ‌شان تنگ است. بی‌حوصله‌اند و مضطرب. زن عامل بدبختی و نکبت را کبک‌ها می‌داند. مرد تصمیمش را می‌گیرد. از مطبخ چاقویی برمی‌دارد. سرِ کبک‌ها را یک‌یکی جدا می‌کند. زن، بچه گربه‌ها را به خانه برمی‌گرداند؛ بلکه این مصیبت از بین برود. با ذبح کبک‌ها، پسر احساسِ آرامش می‌کند. انگار باعث و بانی همه‌ی بداقبالی‌ها، آمدنِ کبک‌ها و رفتنِ گربه‌ها بوده‌اند.

داستانی از خرافه‌گرایی و فالِ بد زدن. چون از وقایعِ ناگوارِ احتمالیِ آینده می‌ترسند و علتِ منطقی و عقلانی برایش نمی‌یابند، به خرافه رو می‌آورند. پرنده‌ها را موثرِ در نکبت می‌دانند. با قربانی کردنِ آن‌ها، آینده را برای خود خوشایند می‌سازند.

داستانی زیبا، ساده، عامیانه و در عینِ حال اثربخش و واقعی؛ از فرهنگ جامعه‌ی ایران. روایت‌محور با تصویرسازی‌های کاربردی و گیرا.

موضوعات: آموزش درس عربی, معرفی داستان کوتاه
[یکشنبه 1403-03-20] [ 08:51:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  کتابخوانی ...

کتابخوانی

 

من اهل رمان و قصه نبوده‌ام. فقط به کتاب‌های درسی، مذهبی، تاریخی و آن‌چه که مربوط به رشته‌ی تحصیلی‌ام( الهیات) می‌شد، بسنده کرده بودم. دروغ چرا؟ گاهی جسته گریخته رمان‌های صوتی می‌شنیدم؛ ولی استمرار نداشت. تا این که قریب به دو سال قبل با مدرسه‌ی نویسندگی آشنا شدم. بنابر توصیه‌ی استاد سعی کردم کتابهای داستانی رنگارنگی بخوانم. بخصوص کتاب‌هایی که در جلسات متعدد معرفی می‌کردند. از همه مهم‌تر شرکت در وبینار 100 داستان کوتاه؛ که چشمم را به روی داستان‌های جورواجوری باز کرد.

 این که خودم را مجبور می‌کنم تا جایی که ممکن هست، داستان را بفهمم. حلاجی و خلاصه کنم؛ خیلی مفید و کارساز است.

 کتاب‌هایی که مرا با سرنوشت اشخاص گوناگونی آشنا کردند. به جاهایی رفتم که هیچ‌گاه سفر به آنجاها در مخیله‌ام هم نمی‌گنجد. با کسانی آشنا شدم که با نوشتن به کرده‌هایشان، اعتراف کرده‌اند. کسانی که نمی‌شناسمشان؛ مگر به اسم و کتاب و نوشته‌شان. کسانی که از زندگی، تجربه و روزمره‌های تلخ و شیرینشان نوشته‌اند و با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

 داستان‌هایی که مغفول مانده و آنهایی که با اقبال عمومی مواجه شده‌اند. احساساتی که در پس زندگی‌ها، شهرها، عکس‌ها، محله‌ها و مکان‌ها و غیره بود و من هیچ‌گاه درکشان نکرده بودم.

 از زندان، شکنجه‌گاه، محله‌های فقیر و اعیان‌نشین، عشق و عاشقی‌ها، درد و محنت‌ها، شادی و خوشی‌ها، ناکامی و کامروایی‌ها و صدها واقعه‌ی دیگر خوانده‌ام. می‌دانم به اندازه‌ی سرِ سوزنی هم از این دریای خروشانِ کتاب‌ها برنداشته‌ام؛ ولی برای همین مقدار هم خدا را شاکرم. امیدوارم بتوانم بیشتر از پیش بخوانم، بیاموزم و اندکی بنویسم.

موضوعات: آموزش درس عربی, کتاب خوانی
[شنبه 1403-03-19] [ 02:39:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  داستان کوتاه: رفته دستشویی ...

داستان کوتاه

مجموعه داستان کوتاه پدر عزرائیل نوشته‌ی فرهاد بابایی

این داستان: رفته دستشویی

داستانِ جوانی عاشق پیشه است، که دوستی می‌خواهد در مکالمه‌ی تلفنی به او بفهماند این دختری که با او در رابطه هست، برایش فیلم بازی می‌کند و قصدِ نارو زدن دارد. قابل اعتماد نیست. چشم و گوشش را باز کند….

ولی پسر نمی‌خواهد این حرف‌ها را قبول کند.

به دوستش می‌گوید تو که این دختر را نمی‌شناسی، چرا درموردش این‌طور حرف می‌زنی؟ اصلا به خاطر حسادت این حرف‌ها را می‌زنی و…

تا این که دختر را با پسر دیگری می‌بیند و متوجه می‌شود همین دوستش هست که با دختر ارتباط دارد.

 

درسته که میگن: عشق، چشمِ عاشق را کور و گوشش را کر می‌کند.

مردم کوچه و بازار هرگاه صحبت از عشق شده، پای قلب را به میان می‌آورند؛ قلبی که با دیدنِ معشوق، به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است.

یا با از دست دادنِ معشوق، زخم خورده و شکسته شده است.

 

هرچند قلب و عشق پیوندی جدانشدنی با هم دارند، اما آن‌چه که افسارِ عشق را در دست دارد و به موقع می‌کِشد، مغز است.

 

انسان با مغزش باید تصمیمی عاقلانه بگیرد.

اگر فقط احساسی باشد آن‌وقت است که

عیب‌ها و بدی‌های طرف مقابلش را نمی‌بیند و نمی‌شنود

امير المؤمنين علي عليه السلام فرموده‌اند:

«عَینُ المُحِبِّ عَمِیَّةٌ عَن مَعایِبِ المَحبوبِ، و اُذُنُهُ صَمّاءُ عَن قُبحِ مَساوِیهِ؛ چشمِ عاشق، از ديدنِ عيب‌هاى معشوق، كور است و گوش او از شنيدنِ بدى‌هايش کر.»

منبع: غررالحکم و درر الکلم/6314

 

موضوعات: آموزش درس عربی, مروری بر کتاب
[یکشنبه 1403-02-09] [ 11:21:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  مروری بر کتاب (ابن مشغله) ...

 

ابن مشغله

کتاب "ابن مشغله”

نویسنده: نادر ابراهیمی 1315-1387

نوشته شده در سال: 1352

انتشارات: روزبهان تهران؛

سید جلال فهیم هاشمی در سال 1356 انتشارات روزبهان را بنا نهاد. این انتشارات، ناشرِ خصوصیِ آثار نادر ابراهیمی ست.

نوبت چاپ: هشتم، 1388

موضوع: داستان‌های فارسی قرن 14، داستان یک زندگی، از مجموعه‌ی مردان کوچک

تعداد صفحات: 127

ماجرای من و کتاب:

16 فروردین 1403 بعد از ساکت شدن خانه، مشغول خواندن داستان “ابنِ مشغله‌ی نادر ابراهیمی” شدم. مطالعه‌ی کتاب سه ساعت زمان بُرد. می‌خواستم فقط یک ساعت بخوانم و بعد استراحت کنم؛ ولی تا ساعت 3 نیمه شب طول کشید.کتاب زیبا و دل‌نشینی بود. پر از اصطلاحات عامیانه. حاوی نکات پند‌آموز. این اولین کتاب، از نادر ابراهیمی بود که مطالعه می‌کردم. قصد دارم سراغ سایر آثارش هم بروم و بیشتر با قلم ایشان آشنا شوم. نمی‌خواستم رهایش کنم. بیم فراموشی جزئیات می‌رفت؛ لذا تا آخرِ کتاب به تاخت رفتم. ضمن مطالعه، متنی توجهم را جلب کرد و به یاد حرفهای استاد کلانتری و دیگر اساتید افتادم. دقیقا قابل تطبیق بود.

استاد در وبینار روز 11 فروردین به بیان این که: «تا این مشکل را حل نکنیم در نوشتن به جایی نمی رسیم.» موبایل و گشت زدن در فضای مجازی را به عنوانِ قاتلِ خلاقیت معرفی نمود؛

چون ذهن را درگیر و از فضای نوشتن دور می‌کند؛

فرصت فکر کردن و ایده یابی را از نویسنده می‌گیرد؛ در حالی که بی‌حوصلگی برای هنرمند ضروری هست. تا حوصله‌ات سر نرود، فکرِ ایده به ذهنت خطور نمی‌کند.

ایشان دلیلِ خلاقیتِ گذشتگان را بی‌حوصلگی و نبودِ سرگرمی‌های متنوع عنوان کرد؛ که این کمبود باعثِ کلافگی و ناشکیبایی‌شان شده و شروع به خلق می‌کردند.

امروزه با بروزِ کمترین مشکل، به‌جای ارائه‌ی راه‌حل، به موبایل پناه می‌بریم و ساعت‌های متمادی را با آن می‌گذرانیم و خودمان را از اندیشیدن به مشکلات می‌رهانیم. انگار خانه را آشغال برداشته و ما به‌جای زودودن‌، آن‌ها را زیرِ فرش قایم و در اصل صورت مساله را پاک می‌کنیم.

باید دانست که «شناخت مشکل و راه‌حل دادن، سخت‌ترین بخشِ قضیه هست.»

موفقیت یا عدم موفقیت ما به رابطه‌مان با موبایل و چگونگی تنظیمِ آن بستگی دارد.

حتی نوشتن و یادداشت‌برداری در موبایل برای مدت طولانی، باعث حواس‌پرتی و سرک کشیدن به جاهای دیگر می‌شود. ضمن این‌که نوشته عمق نمی‌یابد. پس بهتر است حتی‌الامکان در دفتر یا کامپیوتر بنویسیم.

فقط شرکت کردن در کلاس‌ها و علم‌آموزی کافی نیست؛ باید عملگرا باشیم. تکلیف‌ها را درست و به موقع انجام دهیم. کتاب بخوانیم و بنویسیم.

برای موفق شدن باید به مقابله با موبایل و تنظیم رابطه با تکنولوژی به‌ویژه اینستاگرام که موجودِ گول‌زنکی ست، پرداخت. با میل خود وارد می‌شوی؛ ولی ترکِ محل دستِ خودت نیست. یک‌باره به خودت می‌آیی می‌بینی چند ساعت از وقتت را به خود مشغول کرده است. اینستاگردی قاتل خلاقیت است.

بگذار بی‌حوصله شوی. آن‌گاست که ایده‌ها یکی پس از دیگری از راه می‌رسند….»

نادر ابراهیمی نیز در کتاب ابن مشغله به این موضوع از بُعد دیگری پرداخته است. شاید به خاطر این که در زمانِ نوشتنِ داستان، موبایل وجود خارجی نداشته است.

« این آگهی استخدام، مرا به چه جاها کشانده! هر روز پشتِ صفی طولانی به خاطرِ کارِ استخدام در موزه استخدام در … فکرش را بکنید، اگر من به‌جای آن همه آگهی که در طول سال‌های سال خواندم، درست به همان اندازه و به همان مدت، فلسفه می‌خواندم، حتما فیلسوف می‌شدم. طب می‌خواندم، طبیب می‌شدم…

لااقل می‌توانستم به همان مدت، زمین را بیل بزنم. آن‌وقت یک قطعه زمین دویست هکتاری زیرِ کِشت داشتم…

حساب می‌کنم هر شب یک ربعِ ساعت صرف خواندنِ آگهی‌های استخدام می‌شود و هر روز دو، سه، چهار پنج ساعت، صرفِ پی‌گیری مساله‌ها. همه‌ی این مدت ضرب در سی روز، بعد ضرب در دوازده ماه، بعد ضرب در ده سال…»

“کار باید در انتظار انسان باشد نه انسان در انتظار کار.”

اگر همین یک جمله از کتاب را الگو قرار دهیم، خیلی از کارهایمان سامان می‌گیرد. مردم امروزی با موبایل سرگرمند و دیروزی‌ها برای یافتن شغل مناسب، سرشان به آگهی‌های استخدام و پی‌گیری کارها گرم بود و هر دو نسل، متضرر شده‌ایم.

درباره‌ی کتاب و نویسنده:

کتابِ ابن مشغله به نوعی زندگی‌نامه‌ی نویسنده هست که البته محور اصلی کتاب مشاغلی است که نویسنده از کودکی تا آخر عمر تجربه کرده و به صورت جذاب و گاهی طنزآلود نوشته است، به‌طوری که خواننده را خسته نمی‌کند.

نادر ابراهیمی که از نواد‌گان “ابراهیم خان ظهیرالدوله “حاکم نامدار کرمان در زمان قاجاریه است، در چهاردهم فروردین سال 1315 در تهران به دنیا آمد.

از کودکی با طلاق و ازدواجِ مجددِ پدر و مادرش، دچار مشکلاتی می‌شود. دوری از مادر و نساختن با پدر. او می‌خواهد شغلی برای خودش دست‌و‌پا کند. پدر، خرجش را نمی‌دهد و می‌گوید: «برو کار پیدا کن. برو پارکابی(شاگرد شوفر) شو. برو نون در بیار. برو گمشو.» او احتیاج آزار دهنده‌ای به کار دارد. مهمترین دغدغه‌ی نادر، داشتنِ پول بود. در همان اوان نوجوانی با آب حوض‌کشی برای خانه‌ی پدری شروع می‌کند و منتظر می‌ماند تا پدر حقوق بگیرد و حق الزحمه‌اش را بپردازد، که آن‌هم به‌طور کامل نمی‌دهد و به اصطلاح سرِ زا می‌رود.

او یک شغل عوض‌کُنِ حرفه‌ای ست. گاهی بیکار می‌شود و دربه‌در دنبال شغل‌ است. از کشیدنِ آب حوض، غلتاندنِ بام غلتان، روی بامِ کاهگلی و بیل زدنِ باغچه‌ی خانه‌ی پدری گرفته، تا کمک کارگرِ فنیِ تعمیرگاهِ سیار سازمان بودجه، کارگر چاپخانه‌ی اُفستِ مهر ایران، تحصیل در داشکده‌ی حقوق، نقاشی و خطاطی، کار در موسسه‌ی جهانی فروش و بازاریابی، کارمند موسسه‌ی موقوفه، ماشین‌نویسی و حسابداری، دفترداری، رها کردن دانشکده‌ی حقوق، اقدام برای سربازی به منظورِ در امان ماندن به مدت دو سال از شر بیکاری و کار پیدا کردن، معاف شدن از خدمتِ سربازی، ادامه تحصیل در دانشکده‌ی ادبیات انگلیسی، تاسیس انتشارات طُرفه،، چاپ کتاب، صندوق‌دار و حسابدار بانک، ازدواج در عینِ فقر و نداری، کار در حجره‌ی فرش فروشی، خرید و فروش ارز و دلار، کار در موسسه‌ی چاپ و مترجمی، ترجمه‌ی مقالات انگلیسی، کار در روزنامه‌ی آیندگان، نوشتن نقدِ کتاب، اشتغال در مطبوعات و روزنامه، استخدام در سازمان جلب سیاحان( گردشگری)، کار در تلویزیون و ساختن مستند ایران شناسی، فعالیت در موسسه‌ی کودکان، در شورای فرهنگی، مقاله‌نویسی در مورد ایران شناسی، اصلاح متن‌های فارسی، ایجاد موسسه‌ی پژوهشی ایران شناسی؛ همه از شغل‌هایی بود که مدتی با آن دست‌و‌پنجه نرم کرد. بیشتر وقت‌ها در فقر و نداری به سر می‌برد. تنها شانس‌ش در زندگی، داشتنِ زن خوب و موافق بود. آنها فقیر و گنجشک روزی بودند. زندگی‌شان بالا و پایین‌های زیادی داشته است. «گهی زین به پشت و گهی پشت به زین» آدمی که چوب کله‌شقی و شرافتش را می‌خورد. هیچ چیز نداشت؛ جز یکدندگی، لجبازی و کله‌شقی. صبح می‌رود سرِ کار و شب استعفا می‌دهد. در هیچ کاری دوام نمی‌آورد.‌

نوشتن کار اصلی او بود. نوشتن غیر از همه‌ی این‌ها بود. مساله‌ای جدای از تمام مسائل.

تا این که به کمک زنش، "سازمان همگام با کودکان و نوجوانان" را تاسیس و در کنارش کتابفروشی و انتشاراتی "ایران کتاب" را دایر می‌کند.

او خود را ابن‌ِ مشغله(پسرِ شغل) می‌داند. کسی که برای امرار معاش، به هر کاری؛ البته آبرومندانه و حلال، دست می‌زند. او دیگر بیکار نمی‌ماند. طی این سال‌ها تخصص‌های زیادی کسب کرده است.

نادر ابراهیمی پس از یک دوره تحمل بیماری در سن هفتاد و دو سالگی در شانزدهم خرداد سال 1387 در تهران درگذشت.

ابراهیمی که از ۱۵ سالگی نوشتن را آغازیده بود. در سال ۱۳۴۲ نخستین کتابش را با عنوان «خانه‌ای برای شب» در نشر روزبهان به چاپ رساند. کتاب "ابن مشغله" را 30 خرداد 1352 نوشته است.

از او آثار دیگری نیز به جا مانده است از جمله:

ابوالمشاغل؛ با سرود خوان جنگ در خطه نام و ننگ؛ بار دیگر شهری که دوست داشتم؛

افسانه‌ی باران؛ آتش بدون دود؛ فردا شکل امروز نیست؛ چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم؛

سه دیدار با مردی که از فراسوی باورِ ما می‌آید؛ یک عاشقانه‌ی آرام؛ در سرزمین کوچک من و

مردی در تبعید ابدی (زندگی‌نامه‌ی صدرای شیرازی، ملا‌صدرا)

گزیده‌هایی از داستان:

* زن در موقعیت اجتماعی ما، خیلی راحت می‌تواند مردش را به بیراه بکشاند، ذلیل کرده و به زمین بزند، و خیلی راحت می‌تواند او را سرپا نگه‌دارد و حمایت کند و نگذارد که بشکند و خم بشود.»

در یک کلام: «ما بدون زنان خوب، مردان کوچکیم.»

* قلب، خاک خوبی دارد. در برابر هر دانه که در آن بنشانی، هزار دانه پس می‌دهد

اگر ذره‌یی نفرت کاشتی، خروارها نفرت درو خواهی کرد. و اگر دانه‌یی از محبّت نشاندی، خرمن‌ها بر خواهی داشت.

مطالعه‌ی کتاب را به دوستداران زندگی‌نامه‌خوانی، جوانان جویای کار شرافتمندانه و همه‌ی کسانی که خواهانِ داستان فارسی ایرانی هستند، پیشنهاد می‌کنم. کتاب خوش‌خوان و زیبا است.

موضوعات: آموزش درس عربی, مرورنویسی
[شنبه 1403-01-18] [ 03:29:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت